X
تبلیغات
خیلی خیلی دوست دارم

سکوت چه زیباست وقتی تمام حرف ها از توصیف مهربانی تو عاجزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 9:33  توسط مینا | 

ناامیدانه زدل آه غریبانه کشیدم

ناامیدی نکشیدی که بدانی چه کشیدم

ناامیدانه زدم تکیه به دیوار غریبی

درد دوری نکشیدی که بدانی چه کشیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 9:33  توسط مینا | 

لاتی ترین اس سال بری یه رفیق لوتی:

بیادتم خفن ، تا وقتی برم تو کفن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 9:33  توسط مینا | 


یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!!

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که

کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش

متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش

دادم .بهم گفت:"متشکرم".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"

باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو

نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از

من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای

معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2

ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من

نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"

باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو

نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون

نمیخواد با من بیاد" .

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه

زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ،

درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به

پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام

هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.

آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی

کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی

داشتیم " .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"

باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو

نمیدونم .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم

رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست

مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که

عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو

میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون

لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی

شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"

باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو

نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج

میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه

ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون

اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من

کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"

باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو

نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو

داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش

دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در

دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون

توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش ب

گم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه.

من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو

داشتم که به من بگه دوستم داره. ....

ای کاش این کار رو کرده بودم .................

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 10:25  توسط مینا | 

قلب آدما مثل قلکه، اگه سکه محبت کسی توش افتاد


نمیشه درش آورد مگر اینکه بشکنش

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 17:47  توسط مینا | 
خدایا،

دخلم با خرجم نمیخواند،

کم آورده ام، صبری که داده بودی تمام شد،

ولی دردم همچنان باقیست!!!

بدهکار قلبم شده ام، میدانم شرمنده ام نمیکنی

باز هم صبر میخواهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 17:46  توسط مینا | 

کافه چی روی میزش چنین نوشته بود


اینجا طعم دلتنگی تلخ تر از قهوه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 17:42  توسط مینا | 

دلم کار دست است

خودم بافتمش!

تارش از سکوت ،پودش از تنهایی!

همین است که "خریدار" ندارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 17:41  توسط مینا | 

فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است...!


دل که گیر کسی باشد،همیشه میگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 1:3  توسط مینا | 
این جمله را هرگز فراموش نکن :


«برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است»


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1392ساعت 1:1  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
دانلود و مطالب بروز
بزرگترین سایت دانلود سورس
بانک برنامه
بـزرگتریــن کشتـی مسافرتـی دنـیـا
دنیای کدهای پسران جهنمی
سامانه پیام کوتاه تفت اس ام اس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1392
مهر 1392
تیر 1392
خرداد 1392
فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
پیوندها
عشق و زندگی
عشق و حال
آپدیت آنتی ویروس نود 32
استخدامی شرکت نفت
شارژ ایرانسل
بزرگترین گروه ایرانی ایران ویج
حرفهای ناتمام
نشانی
من و عشق و رسوایی
عشقي كه ....... شديم و رفت
عشق ابدی
بزرگترین سایت عکس ایران
همه چیز از همه جا لینک کن
خط خطیهای من
داستان های عشقولانه
بازی موبایل ، تم موبایل
جان دلم
دل نوشته ها
دل شکسته
دنـ‌ ـیـ‌ ـایـ ـ آرزو هـ‌ ـامـ‌‌ ـ‌
آواز باران
لیلی
اگه عاشقی بیا تو
عاشقانه آرامِ شهرام
هستی
دوست داشتن LOVE
You are in my heart G
عاششششششششقتونم
فقط عشق و حال
بهترین های موبایل
کجای عشق
توانا رسانه نوین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM